با عرض سلام و معذرت از کسایی که اومدن و با وبلاگی که تقریبا نیم ماه به روز نشده روبرو شدن
امید دارم حال همتون خوب باشه و از اعیاد بزرگ شعبانیه لذت کافی رو برده باشید و از الان به بعد هم بیشتر ببرید
موضوع امروز رو میزارم پای یه کاری که کردم که از نتیجش پشیمون نشدم ولی شاید اذیت شدم
داشتم با یکی از بهترین کسایی که تو زندگیم دیدم حرف میزدم که از من یه چیزی خواست منم براش انجام دادم
و عین همون خواسترو از اون خواستم ولی اون سر باز زد
فردا و فرداها گذشت تقریبا یه هفت روزی گذشت ولی اون برام انجام نداد
بعد توی اون مدت قول فردا رو داد که انجام بده ولی فردای اون روز هم این کارو نکرد
منم خیلی ضد حال خوردم
سر همون چون ما رابطمون فقط تلفنیه بهش گفتم یعنی براش قصم خوردم که تا انجام نده نمیتونه صدای منو بشنوه
هر وقت میزنگید من هیچی نمیگفتم و فقط اس ام اس
اس ام اس و اس ام اس
تا اینکه بهم خب نزنگید
توی اون چند روزی که نمیزنگید میدونستم یادمه و میدونست یادشم ولی بینمون یه خواسته و یه قصم وجود داشت
تا اینکه بالاخره اون خواسترو نصف انجام داد ولی میدونم که اگه کسی دیگه جای من بود عمرا اون کار رو قبول نمیکرد و بازم رو خواستش تکرار میکرد
ولی من فقط میخواستم قصم ام شکسته نشه
بعد اون کاری که برام انجام داد از اونجایی که زیاد سکوت رو ترجیح نمیدم تا تونستم بهش فحش و دری وری گفتم که چرا زودتر انجام نداد
برام دلیل منطقی اورد و خندید
با خندش خیالم راحت شد و فهمیدم تقریبا اون موضوع خوب گذشته و نه اون غرورشو زیر پاش گذاشته و نه من زیر قصم ام زدم
خلاصه اگه اون اینکار رو نمیکرد شاید چیزی که توی ذهن تو و من مشترک باشه به وقوع میپیوست
این یه موضوع مهم بود البته واسه ی من که شاید بشه ازش خیلی نتیجه ها گرفت مثلا اینکه اگه کسی بهتون توی انجام دادن کاری جواب منفی داد ضد حال نخورید چون اگه دوستون داشته باشه به جای هر کسی که فکرشو بکنید مثل اون براتون انجام میده
ولی خارج از شوخی اینکه شاید من اگه قصم نمیخوردم هم زودتر به نتیجه میرسیدم هم اینکه چند روز فکر بد نمیکردم و هم اینکه اون بیچاررو توی اون همه فشار نمیزاشتم
راستی به کل وبلاگم سر بزنید شاید بتونید منو توش ببینید
منظورم افکارمه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ولی حتما بهم بگید برا زیبا تر کردنش باید چی کار کنم
فعلا همتون رو به خدای بزرگ میسپارم
بابای
راستی تولدم مبارک
اگه پست های بعد رو بخونید بهتر متوجه میشید
در ضمن امروز سعی کردم ذکر منبع رو حفظ کنم
برا همین میخوام عکس بچه هاشو البته اینا ده نفر از بیست و پنج نفری اند که با هم زندگی کردن و خیلی هم میدونم که به همشون خوش گذشت
برای روز میلاد تن من نمیخوام پیرهن شادی بپوشی
به رسم عادت دیرینه حتی برایم جام سر مستی بنوشی
برای روز میلادم اگر تو به فکر هدیه ای ارزند هستی
منو با خود ببر تا اوج خواستن بگو با من که با من زنده هستی
که من بی تو نه اغازم نه پایان تویی اغاز روز بودن من
نزار پایان این احساس شیرین بشه بی تو غم فرسودن من
نمیخوام از گلای سرخ و ابی برایم تاج خوش بختی بیاری
به ارزش های ایثار محبت به پایم اشک خوشحالی بباری
بزار از داغ دستهای تنها بگیر حرم گرم و بستر من
بزار با تو بسوزه جسم خستم ببینی اتشو وخاکستر من
تو ای تنها نیاز زنده موندن
بکش دست نوازش بر سر من به تن کن پیرهنی رنگ محبت اگه خواستی بیایی دیدن من
که من بی تونه اغازم نه پایان تویی اغاز روز بودن من نزار پایان این احساس شیرین بشه بی تو غم فرسودن من
اینو برا چی گذاشتم
شاید برا اینه که تولدمه
اره درست حدس زدید ۱۰ شعبان تولد منه و برای همین که افتخار داشتم بقیه منو مهدی صدا بزنن
پس بگوووووووووووووووووووو
تولد تولد تولدم مبارک
مبارک مبارک تولدم مبارک
وقتی پیامبر اکرم برای جنگ بدر از مدینه خارج شد، گروهی از مسلمانان، جنگ را به ضرر مسلمانان میدیدند و از رویارویی با مشرکان ناراحت و بیمناک بودند.
هنگام ظهور حضرت مهدی علیه السلام نیز اوضاع همین گونه است؛ گروهی از مؤمنان، شرایط را برای ظهور امام مناسب نمیبینند و از ظهور آن حضرت ناراحت هستند؛ ولی همانطور که پیروزی مسلمانان در بدر حادثهای غیرمنتظره و برخلاف اوضاع ظاهری بود، پیروزی حضرت مهدی نیز باامداد های غیبی خداوند و بر خلاف انتظار سطحی کسانی است که همه حوادث را با اسباب و علل عادی تحلیل میکنند و از امدادهای غیبی و تاثیر معنوی در جهان غافل هستند.
برای بالا بردن میزان دانش و اگاهی شما
به این سایت مراجعه کنید
از فرازهاي مهم توقيعي از امام عصر (عج) ، خطاب به جناب علي بن محمد سيمري ، مساله ي خبردادن ازظهور مدعيان دروغين است.
دورغ پردازاني نابكار، كه با معرفي نمودن خويش ، به جاي "رهبر حقيقي" ، اراده انحراف مسير واقعي هدايت و گمراهي وظلالت انسانها را مي نمايند. تا بدين ترتيب آنها را از شاهراه روشن هدايت به پس كوچه هاي تاريك ظلالت بكشانند.
بي ترديد آنگونه كه وجود هدايتگران راستين در زندگي انسان ، - انساني كه در سپردن راه پر پيچ و خم زندگي ناتوان است و درمانده و سقوطش در پرتگاه هاي هلاكت و نابودي ، بدون وجود راهنما ضروري و حتمي است –بسيار لازم ومفيد مي باشد . نيز وجود فريب كاراني كه با قصد تخريب عقايد حقه ، خود را درلباس اصل جا مي زنند، بسيار خطرناك و گمراه كننده است.
لذا ، امام عصر ( عج) بلافاصله پس از آنكه آگاهي هاي لازم را درزمينه پايان گرفتن دوران نيابت خاصه و شروع غيبت كبري به آخرين نايب خويش مي دهند، سخن از مساله ي اخلال در رهبري به ميان مي آورند و مشت دروغ گويان افترا زني را باز مي كنند كه خود را به جاي امام و نماينده او معرفي مي نمايند:
"وسياتي لشيعتي من يدعي المشاهده،الا فمن ادعي المشاهده قبل خروج السفياني و الصيحه فهوكذاب مفتر"
"... و به زودي براي شيعيانم كساني ظاهر خواهند شد كه ادعاي مشاهده ي مرا خواهند نمود، آگاه باشيد هركس قبل ازخروج سفياني و صيحه ي آسماني چنين ادعايي بنمايد ، مسلما دروغگو و افترا زننده است."
وبدين ترتيب ،اهميت ويژه رهبري و نقش مخرب دروغ گويان و فريب كاران ،در كلام امام جلوه نموده است .فريب كاراني همچون شلمغاني،شريعي،حسين بن منصورحلاج و...
تارخ غيبت كبري ، نمونه هائي از اين افراد را به خود ديده است . كساني كه به طمع مال و جاه و يا برخاسته با اشاره بيگانه و استعمارگران غرب ، ادعاي دروغين "بابيت " و يا " مهدويت " خويش راعرضه كردند و گروهي را فريفته و به دور خويش جمع آوردند.
اما از آنجا كه حجت هاي رساي الهي پيوسته در كار است و هدايت و راه يابي مردمان پيوسته در كف اقتدار الهي است كه ،- " ان علينا للهدي " ، " هدايت مردمان بر ماست "، سوره ليل ، آيه 11-دست فريب ايشان را نمايانده تا انسان هاي حق جو راه باطل نپويند و باطل بر حق چيره نشود.
از اينان يكي «علي محمد» نام ، فرزند «ميرزا رضاي بزاز» در شيراز ، بيش از صد وشصت سال پيش ، ظاهر شد و به سن 25 سالگي ادعاي بابيت امام عصر (عج) نمود و اينكه بنده اي از بندگان و نماينده اي از نمايندگان آن حضرت است و بدين گونه مصداق ديگري گشت بر گروه " دروغ گويان افترا زننده" اي كه امام عصر (عج) در توقيع خويش پيدايش آنان را آگاهي داده بودند.
بعد ها كه زمينه را مناسب يافت ، در گوشه و كنار آثارش ، ادعايي ديگر نمود و مقام خويش را به « مهدويت » ، « رسالت » و حتي سرانجام «الوهيت » بالا برد.
زمينه هاي گوناگون –بويژه دست هاي بيگانه و استعمار- سبب گشت كه اين مرام ، همچون همتاهاي ديگرش در فراموشخانه تاريخ ، راه نابودي سريع را نپيمايد و بعد ها از حلقوم افرادي ديگر نغمه هاي جديدتري را سازكند.
چهره هايي چون « ميرزا حسينعلي نوري» و فرزندش « عباس افندي» و نوه دختري عباس افندي ، با نام «شوقي افندي».
برای اگاه شدن بیشتر شما در این زمینه وبلاگ مخصوص رو براتون میزارم که اطلاعاتتون رو در این زمینه افزایش بدید
سعد بن عبدالله قمي ميگويد : اشتياق فراواني به گردآوري كتب حاوي علوم مشكله و نكات ريز آنها داشتم و درباره كشف حقايق از درون آنها بسيار تلاش مي كردم . آزمند حفظ موارد خطا و اشتباه آنها بودم و مسائل علمي را كه برايم حادث مي شد به آساني به كسي بازگو نمي كردم و نسبت به مذهب اماميه (تشيع) تعصبي خاص داشتم . از راحتي و آرامش گريزان و همواره به دنبال بحث و مجادله (بامخالفان) بودم و فرق مخالفت اماميه را نكوهش ميكردم و معايب پيشوايانشان را آشكارا بيان و از آن پرده دري مي كردم، تا آنكه روزي گرفتار فردي ناصبي (اهانت كننده به حضرات ائمه (ع)) شدم كه در منازعه عقيدتي سخت گيرتر و در دشمني كينه توزتر و در جدال و مخاصمه تندتر و در سخن بدزبانتر و در پيروي از باطل، از تمام كساني كه تا آن وقت ديده بودم متعصبتر بود.
سعد مي گويد: با حيلهاي خود را از دستش رهانيدم ، ولي اندرونم از خشم لبريز بود و مي خواست جگرم از غصه پاره شود . پيش از اين نيز طوماري تهيه كرده بودم و در آن چهل و چند مسئله دشوار را كه پاسخ دهنده اي برايش نيافته، نوشته بودم و مي خواستم آنها را از عالم شهرمان-احمد بن اسحاق كه نماينده حضرت امام عسكري (ع) بود، بپرسم .
برای ادامه ی خواندن این مطلب به این سایت مهدویت مراجعه کنید
من هیچ نمیخواهم - تنها صدایت را میخواهم تا موسیقی سکوت لحظه هایم باشد
نگاهت را میخواهم تا روشنی چشم های خسته ام باشد
وجودت را میخواهم تا گرمای اغوشم باشد
خیالت را میخواهم تا خاطره لحظه های فراموشم باشد
دست هایت را میخواهم تا نوازش گر بی کسی اشکهایم باشد
و تنها خنده هایت را میخواهم تا مرحم زخم های کهنه ی زندگی ام باشد
اری تنها تو را میخواهمم ....
کاش میدانستم دنیا با همه ی وسعتش بی تو جایی برای ماندن ندارد
اشک چشمانم هر شب سراغت را از کویر گونه هایم میگیرد
ای که دیدگانم از دل تنهایی تو الفبای اشک ریختن را اموخته اند و
لحظه های گریانم کوچ تو روان گشته اند .
چرا از کوچه دلتنگی هایم گذر نمیکنی و برای چشمان مانده به راهم دستی تکان نمیدهی؟
بی تو قناری ها خوش اواز نیستند و اسمان چشمانم همیشه بارانیست ،بی تو من درختی خشکیده در پاییبزم .
بی وفا بود که رفت ...
راحت و ارام از مقابل شقایق ها گذشت ، آنقدر بی خیال که گویی هرگز برایش دردو رنج بابونه ها مهم نبوده است .
بی رحم و سنگ دل ، چشم های گریان را نادیده گرفت .
او با تمام هستی اش رفت .
غافل از قلبی که به خاطرش شکسته شد . گویی التماس هیچ دستی برایش مهم نبود .
انگار پاییز را نمیدید که بی صبرانه منتظر بود پا روی جایش بگذارد
او رفت و گفت که منتظرش بمانم و من
همچنان تا ابد همینجا همراه تمام اشکهایم کنار پلکان شک و تردید در انتظارش خواهم ماند
اما همیشه حس غریبی به من میگوید
او اگر میخواست برگردد هرگز نمیرفت ....
======================================
شعر هدیه ای از طرف خواهرزاده گلم ،که هم ازش تشکر میکنم و هم خیلی دوسش دارم
اینم عکس گرافیکی این شعر که نبینید بهتره چون زیاد با کیفیت نیست




